Posts

Showing posts from December, 2024

امثال 3:5-6

بر خداوند با تمام دل خود توکل کن و بر فهم خود تکیه مکن. در تمامی راه‌های خود او را بشناس، و او راه‌های تو را راست خواهد ساخت .

رومیان 8:38-39

زیرا یقین دارم که نه مرگ، نه حیات، نه فرشتگان، نه قدرت‌ها، نه چیزهای حاضر، نه چیزهای آینده، نه قدرت‌ها، نه بلندی، نه پستی و نه هیچ مخلوق دیگری قادر نخواهد بود ما را از محبت خدا که در خداوند ما مسیح عیسی است جدا سازد .

اعمال رسولان 2:38

پطرس به آنان گفت: «توبه کنید و هر یک از شما به نام عیسی مسیح برای آمرزش گناهانتان تعمید گیرد، و عطایای روح‌القدس را خواهید یافت .

اعمال رسولان 4:12

نجات در هیچ‌کس دیگری نیست، زیرا زیر آسمان، نام دیگری به مردم عطا نشده که به وسیله آن نجات یابیم .

یوحنا 14:6

عیسی به او گفت: «من راه و راستی و حیات هستم؛ هیچ‌کس نزد پدر نمی‌آید جز به وسیله من .

اعمال رسولان 2:38

پطرس به آنان گفت: «توبه کنید و هر یک از شما به نام عیسی مسیح برای آمرزش گناهانتان تعمید گیرد، و عطایای روح‌القدس را خواهید یافت .

مرقس 2:1-12

و چند روز بعد، وقتی عیسی دوباره وارد کفرناحوم شد، خبر شد که او در خانه است. و جمعیت بسیاری گرد آمدند، به طوری که دیگر حتی در نزدیکی در هم جا نبود، و او کلام خدا را برای آنها موعظه می‌کرد. و چهار نفر یک مفلوج را که بر روی برانکارد بود، نزد او آوردند. و چون نتوانستند به سبب جمعیت به او نزدیک شوند، سقف بالای جایی که عیسی بود را باز کردند و برانکارد را پایین آوردند. عیسی وقتی ایمان آنها را دید، به مفلوج گفت: «ای فرزند، گناهان تو آمرزیده شده است.» اما برخی از کاتبان که در آنجا نشسته بودند، در دل خود گفتند: «چرا این مرد چنین سخنانی می‌گوید؟ این کفر است! چه کسی می‌تواند گناهان را جز خدا ببخشد؟» عیسی فوراً دانست که آنها در دل خود چنین می‌اندیشند و به آنها گفت: «چرا این‌چنین در دل خود فکر می‌کنید؟ کدام آسان‌تر است: گفتن “گناهان تو آمرزیده شده است” یا گفتن “برخیز و برانکارد خود را بردار و راه برو”؟ اما تا بدانید که پسر انسان در زمین قدرت آمرزش گناهان را دارد…» به مفلوج گفت: «به تو می‌گویم، برخیز، برانکارد خود را بردار و به خانه‌ات برو!» و او فوراً برخاست، برانکارد خود را برداشت و در برابر همه بی...

لوقا 6:6-11

در روز سبت دیگری، عیسی به کنیسه رفت و تعلیم می‌داد. مردی آنجا بود که دست راستش خشک شده بود. کاتبان و فریسیان او را زیر نظر داشتند تا ببینند آیا در روز سبت شفا می‌دهد، تا بهانه‌ای برای متهم کردن او بیابند. اما عیسی اندیشه‌های آنها را می‌دانست و به آن مرد که دستش خشک بود گفت: «برخیز و در وسط بایست.» و او برخاست و ایستاد. سپس عیسی به آنها گفت: «از شما می‌پرسم، آیا در روز سبت نیکویی کردن جایز است یا بدی کردن؟ جان نجات دادن یا هلاک کردن؟» و چون به همه آنها نگاه کرد، به آن مرد گفت: «دستت را دراز کن.» او این کار را کرد و دستش سالم شد. اما آنها پر از خشم شدند و با یکدیگر مشورت کردند که چه کنند .

متی 14:22-33

و عیسی فوراً شاگردانش را مجبور کرد که به کشتی سوار شوند و پیش از او به آن سوی دریا بروند، تا او جمعیت را مرخص کند. و بعد از اینکه جمعیت را مرخص کرد، به کوهی تنها رفت تا دعا کند. و وقتی شب شد، او آنجا تنها بود. در این هنگام کشتی در میان دریا گرفتار امواج بود، زیرا باد مخالف می‌وزید. و در پاس چهارم شب، عیسی بر روی دریا قدم‌زنان به سوی آنها آمد. و چون شاگردان او را دیدند که روی دریا راه می‌رود، ترسیدند و گفتند: «این یک روح است!» و از ترس فریاد زدند. اما عیسی فوراً به آنها گفت: «دل قوی دارید، من هستم، نترسید!» پطرس جواب داد و گفت: «ای آقا، اگر تو هستی، مرا فرمان بده که روی آب نزد تو بیایم.» عیسی گفت: «بیا!» و پطرس از کشتی بیرون آمد و بر روی آب راه رفت و به سوی عیسی رفت. اما چون باد شدید را دید، ترسید و وقتی شروع به فرو رفتن کرد، فریاد زد: «ای آقا، مرا نجات بده!» و عیسی فوراً دست خود را دراز کرد و او را گرفت و گفت: «ای کم‌ایمان، چرا شک کردی؟» و چون به کشتی سوار شدند، باد آرام گرفت. و کسانی که در کشتی بودند، به او پرستش کرده، گفتند: «به راستی که تو پسر خدا هستی .

مرقس 8:1-9

در آن روزها، چون جمعیت زیادی گرد آمده بودند و چیزی برای خوردن نداشتند، عیسی شاگردان خود را فرا خواند و به آنها گفت: «دلم برای این مردم می‌سوزد، زیرا سه روز است که با من هستند و چیزی برای خوردن ندارند. و اگر آنها را گرسنه به خانه‌هایشان بفرستم، در راه ضعف خواهند کرد، زیرا بعضی از آنها از راه دور آمده‌اند.» شاگردانش به او جواب دادند: «چگونه می‌توان کسی را در این بیابان با نان سیر کرد؟» او از آنها پرسید: «چند نان دارید؟» آنها گفتند: «هفت تا.» و او به مردم گفت که روی زمین بنشینند. و آن هفت نان را گرفت، شکر گفت و شکست و به شاگردان خود داد تا میان مردم تقسیم کنند. و چند ماهی کوچک هم داشتند؛ و او آنها را برکت داد و گفت که میان آنها نیز تقسیم کنند. و همه خوردند و سیر شدند. و از تکه‌های باقی‌مانده هفت سبد پر کردند. و کسانی که خوردند، حدود چهار هزار نفر بودند .

متی 15:21-28

و عیسی از آنجا به نواحی صور و صیدون رفت. و زنی کنعانی از آنجا بیرون آمد و با صدای بلند گفت: «ای آقا، ای پسر داود، بر من رحم کن! دخترم سخت گرفتار دیو است.» اما او جواب نداد. شاگردانش پیش آمدند و از او خواهش کردند که او را مرخص کند، زیرا او پیوسته فریاد می‌زد. عیسی پاسخ داد: «من تنها به گوسفندان گمشده اسرائیل فرستاده شده‌ام.» اما زن نزدیک آمد و او را پرستش کرده، گفت: «ای آقا، به من کمک کن!» او جواب داد: «برای هیچ‌کس خوب نیست که نان فرزندان را بگیرد و به سگ‌ها بدهد.» زن گفت: «بله، ای آقا، اما حتی سگ‌ها نیز خرده‌نان‌هایی را که از میز اربابانشان می‌افتد، می‌خورند.» عیسی به او گفت: «ای زن، ایمان تو بزرگ است! بگذار همان‌طور که می‌خواهی برای تو بشود.» و دخترش در همان لحظه شفا یافت .

متی 11:28-30

بیایید نزد من، ای تمام زحمتکشان و گرانباران، و من به شما آرامی خواهم بخشید. یوغ مرا بر خود بگیرید و از من تعلیم یابید، زیرا من حلیم و افتاده‌دل هستم؛ و جان‌های شما آرامی خواهد یافت. زیرا یوغ من آسان است و بار من سبک .

رومیان 10:9-10

اگر به زبان خود اعتراف کنی که عیسی خداوند است و در دل خود ایمان داشته باشی که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت. زیرا انسان با دل ایمان می‌آورد و عادل شمرده می‌شود، و با زبان اعتراف می‌کند و نجات می‌یابد .

افسسیان‌ 1:3

متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که ما را در مسیح، با هر برکت روحانی در جای‌های آسمانی برکت داده است .

اول پطرس 2:9

اما شما قوم برگزیده‌اید، کاهنانِ پادشاهی، امتی مقدس و مردمی که به خدا تعلق دارید، تا فضایل او را اعلام کنید که شما را از تاریکی به نور عجیب خود فراخوانده است .

اشعیا 9:2-6

مردمی که در تاریکی راه می‌رفتند، نوری عظیم دیدند؛ بر آنان که در سرزمین سایه مرگ سکونت داشتند، نوری تابید… زیرا ما را فرزندی زاده شده، پسری به ما بخشیده شده است و حکومت بر دوش او خواهد بود و نام او عجیب، مشیر، خدای قدیر، پدر جاودانی، و شاهزاده صلح خوانده خواهد شد.

لوقا 2:1-7

در آن روزها فرمانی از طرف قیصر آگوستوس صادر شد که تمام اهل جهان باید سرشماری شوند. این نخستین سرشماری در زمانی بود که کورِنیوس والی سوریه بود. همه به شهر خود می‌رفتند تا نام‌نویسی کنند. یوسف نیز از شهر ناصره در جلیل به یهودیه، به شهر داوود که بیت‌لحم نام دارد، رفت؛ زیرا او از خاندان و تبار داوود بود. او همراه مریم، که به همسری او درآمده و در آن زمان باردار بود، رفت تا نام‌نویسی کنند. هنگامی که در آنجا بودند، زمان زایمان او فرا رسید و نخستین فرزند خود را به دنیا آورد. او را در قنداق پیچید و در آخور خواباند، زیرا برایشان در مهمانخانه جایی نبود.

یوحنا 2:1-11

در روز سوم، در قانای جلیل جشن عروسی برپا بود و مادر عیسی نیز در آنجا حضور داشت. عیسی و شاگردانش نیز به عروسی دعوت شدند. هنگامی که شراب تمام شد، مادر عیسی به او گفت: شراب ندارند! عیسی گفت: ای زن، این امر چه ربطی به من و تو دارد؟ ساعت من هنوز نرسیده است. مادر او به خدمتکاران گفت: هرچه او به شما بگوید، انجام دهید. در آنجا شش ظرف سنگی بود که برای تطهیر بر طبق شریعت یهود استفاده می‌شد، و هر ظرف گنجایش دو تا سه پیمانه داشت. عیسی به آنان گفت: این ظرف‌ها را پر از آب کنید. پس آنها را لبالب پر کردند. آنگاه گفت: اکنون از آن بردارید و نزد ناظر ضیافت ببرید. پس چنین کردند. وقتی ناظر ضیافت آبِ تبدیل‌شده به شراب را چشید - و نمی‌دانست از کجا آمده، هرچند خدمتکارانی که آب را برداشته بودند می‌دانستند - ناظر داماد را فراخواند و به او گفت: هر کس ابتدا شراب خوب را می‌آورد و وقتی مهمانان مست می‌شوند، شراب کهتر را. اما تو شراب خوب را تا حال نگاه داشته‌ای. این، نخستین معجزه‌ای بود که عیسی در قانای جلیل کرد. بدین‌گونه، جلال خود را آشکار ساخت و شاگردانش به او ایمان آوردند.

متی 14:13-21

چون عیسی این را شنید، با قایق از آنجا دور شد تا به مکانی خلوت برود. اما جمعیت‌ها باخبر شده، از شهرها پیاده به دنبالش روانه شدند. چون از قایق پیاده شد، گروه انبوهی را دید و دلش به حالشان سوخت و بیمارانشان را شفا داد. هنگامی که عصر شد، شاگردانش نزد او آمده، گفتند: اینجا جای دورافتاده‌ای است و وقت نیز گذشته است. مردم را روانه کن تا به آبادی‌ها بروند و برای خود خوراک بخرند. عیسی پاسخ داد: لازم نیست بروند؛ شما به ایشان خوراک دهید. گفتند: اینجا چیزی جز پنج نان و دو ماهی نداریم. عیسی گفت: آنها را نزد من آورید. آنگاه به مردم گفت که بر روی علف‌ها بنشینند. سپس آن پنج نان و دو ماهی را گرفته، به آسمان نگریست و شکر به جا آورد. آنگاه نان‌ها را پاره کرد و به شاگردان داد، و شاگردان به مردم دادند. همه خوردند و سیر شدند؛ و دوازده سبد از خرده‌های باقیمانده را جمع کردند. آنان که خوردند، پنج هزار مرد بودند، بی‌آنکه زنان و کودکان حساب شوند .

یوحنا 11:41-44

پس سنگ را برداشتند. آنگاه عیسی چشم به آسمان بلند کرد و گفت: ای پدر، تو را شکر می‌گویم که مرا شنیدی. می‌دانستم که همواره مرا می‌شنوی، اما این را به‌خاطر مردمی که اینجا ایستاده‌اند گفتم، تا ایمان آورند که تو مرا فرستاده‌ای. چون این را گفت، با صدای بلند فریاد زد: ایلعازر، بیرون بیا! مرده بیرون آمد، در حالی که دست و پایش با نوارهای کتانی بسته شده و پارچه‌ای نیز بر صورتش بود. عیسی به ایشان گفت: او را باز کنید و بگذارید برود.

متی 5:3-10

خوشا به حال فقیران در روح، زیرا پادشاهی آسمان از آنِ ایشان است خوشا به حال ماتمیان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت خوشا به حال حلیمان، زیرا ایشان زمین را به میراث خواهند برد خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت، زیرا ایشان سیر خواهند شد خوشا به حال رحیمان، زیرا بر ایشان رحم خواهد شد خوشا به حال پاک‌دلان، زیرا ایشان خدا را خواهند دید خوشا به حال صلح‌کنندگان، زیرا ایشان فرزندان خدا خوانده خواهند شد خوشا به حال آنان که به‌سبب عدالت جفا می‌بینند، زیرا پادشاهی آسمان از آنِ ایشان است .

متی 2:1-2

پس از زاده شدن عیسی در بیت‌لحم یهودیه، در ایام پادشاهی هیرودیس، مجوسیانی از مشرق به اورشلیم آمدند و پرسیدند: «کجاست آن نوزاد که پادشاه یهودیان است؟ زیرا ستاره او را در مشرق دیده‌ایم و برای پرستش او آمده‌ایم

لوقا 2:22-40

چون روزهای تطهیر ایشان بر طبق شریعت موسی به پایان رسید، او را به اورشلیم بردند تا به حضور خداوند عرضه کنند. (لوقا 2:22) یوسف و مریم مطابق شریعت موسی، پس از پایان دوره تطهیر مریم، عیسی را به معبد اورشلیم آوردند تا او را به خداوند تقدیم کنند. آنها همچنین قربانی‌ای شامل دو قمری یا دو جوجه کبوتر آوردند، همان‌طور که در شریعت نوشته شده بود. در معبد، پیرمردی به نام شَمعون حضور داشت که شخصی عادل و خداپرست بود. او سال‌ها در انتظار ظهور مسیح خداوند بود و روح‌القدس به او وعده داده بود که پیش از مرگش مسیح را خواهد دید. وقتی یوسف و مریم عیسی را به معبد آوردند، شمعون او را در آغوش گرفت و خدا را ستایش کرد و گفت: «ای خداوند اکنون بنده‌ات را با آرامش رها کن، چنان‌که وعده داده بودی؛ زیرا چشمانم نجات تو را دیده‌اند که برای همۀ قوم‌ها فراهم ساخته‌ای، نوری که بر غیریهودیان مکشوف خواهد شد و جلال قوم تو اسرائیل خواهد بود.» (لوقا 2:29-32) یوسف و مریم از این سخنان شمعون حیرت کردند. شمعون در ادامه به مریم گفت:«این کودک موجب سقوط و برخاست بسیاری در اسرائیل خواهد شد و نشانه‌ای خواهد بود که با آن مخالفت خواهد شد. ...

لوقا 1:26-33

در ماه ششم، جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری در جلیل به نام ناصره فرستاده شد، نزد دختری باکره که با مردی از خاندان داوود نامزد شده بود؛ و نام آن مرد یوسف بود و آن دختر را مریم می‌گفتند. فرشته نزد او آمد و گفت: «سلام بر تو، ای بسیار فیض‌یافته! خداوند با توست.» اما مریم از سخنان او به وحشت افتاد و با خود اندیشید این چه سلامی است؟ فرشته گفت: «نترس،مریم، زیرا در نزد خدا فیض یافته‌ای. اینک تو حامله شده، پسری خواهی زایید و او را عیسی خواهی نامید. او بزرگ خواهد بود و پسر خدای متعال خوانده خواهد شد، و خداوند خدا تخت پدرش داوود را به او خواهد داد، و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد کرد، و پادشاهی او هرگز پایان نخواهدیافت .

متی 2:9-11

پس از شنیدن سخنان پادشاه، روانه شدند و ستاره‌ای که در مشرق دیده بودند، پیشاپیش آنان می‌رفت تا به محلی که کودک بود رسید و بر بالای آن قرار گرفت. چون ستاره را دیدند، بسیار شادمان شدند. آنها به خانه داخل شدند و کودک را با مادرش مریم یافتند. پس به زمین افتاده، او را پرستش کردند و هدایای خود را گشودند و زر و کندر و مر را به او تقدیم کردند

یوحنا 1:14

کلمه جسم گردید و در میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی و جلال اورا دیدیم، جلالی چون جلال پسر یگانه ای که از جانب پدر آمد

متی 1:21

او پسری خواهد زایید، و تو نام او را عیسی خواهی گذاشت، زیرا او قوم خود را از گناهانشان نجات خواهد داد

اشعیا 9:6

زیرا که برای ما کودکی زاده شد، پسری به ما بخشیده شد؛ و حکومت بر دوش او خواهد بود. او مشاور شگفت‌انگیز، خدای قدرتمند، پدر جاودان و شاهزاده صلح نامیده خواهد شد.