یوحنا 11:41-44
پس سنگ را برداشتند. آنگاه عیسی چشم به آسمان بلند کرد و گفت: ای پدر، تو را شکر میگویم که مرا شنیدی. میدانستم که همواره مرا میشنوی، اما این را بهخاطر مردمی که اینجا ایستادهاند گفتم، تا ایمان آورند که تو مرا فرستادهای. چون این را گفت، با صدای بلند فریاد زد: ایلعازر، بیرون بیا! مرده بیرون آمد، در حالی که دست و پایش با نوارهای کتانی بسته شده و پارچهای نیز بر صورتش بود. عیسی به ایشان گفت: او را باز کنید و بگذارید برود.